سيد ظهير الدين مرعشى
11
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
مرحوم هفتصد و چهل سال است . دابويه بر سنّت پدر والى گشت و حاكم طبرستان شد . بعد از او پسرش فرّخان كه او را ذو المناقب گفتندى بر مسند حكومت بنشست . و فرّخان بزرگ لشكر از گيلان به طبرستان آورد و شهر سارى را بنياد نهاد و لشكر او تا نيشابور برفت و آن ممالك را در تصرّف خود درآورد ، و طبرستان در ايام او چنان معمور و آبادان شد كه محسود ساير بلاد عالم گشت و در عهد او مقصلة بن هبيرة الشيبانى به طبرستان آمد و دو سال با فرّخان بزرگ جنگ كرد . و بعد از او قطرى بن الفجاءة المازنى كه از گردنكشان عرب بود آمده و از جمله خوارج است . و بعد از او سفيان را فرستادند و اين قصه در عهد حجّاج بود ، و حجّاج در عقب او لشكر شام و عراقين را بفرستاد و اصفهبد فرّخان در آن وقت به دماوند بود با سفياق قرار كرد كه اگر تو به ولايت من تعرّض نرسانى من قطرى را هلاك مىكنم . بعد از معاهده ، فرّخان در عقب قطرى به سمنان رفت و در مصاف او را هلاك كرد و سر قطرى را نزد سفيان فرستاد . سفيان آن سر را به تعجيل نزد حجّاج روانه گردانيد . حجاج دو خروار زر و دو خروار خاكستر نزد سفيان فرستاد كه اگر اين فتح از دست تو برآمد بىاصفهبد فرخان ، زر ترا باشد ؛ و اگر از اصفهبد اين امر مهمّ صورت گرفت ، خاكستر را در مجلس به سر سفيان ريزند ! چون رسول حجّاج آمد و تحقيق مسأله نمود ، زر را به اصفهبد فرخان داد و خاكستر را بر سر سفيان ريخت ! و بعد از آن چون سليمان بن عبد الملك به مملكت قرار گرفت ، يزيد بن مهلّب را كه امير خراسان و ماوراء النهر بود به حرب اصفهبد فرّخان فرستاد چون يزيد مذكور به تميشه آمد و بدان مملكت مستولى شد . فرخان به بيشههاى كوهستان شد و چندان كه يزيد به هامون مىرفت ، اصفهبد به مقابل او به بيشهها مىرفت . تا يزيد به سارى رسيد و او را شكستند ، و پانزده هزار مرد او را گردن زدند ! و بعد از هزيمت يزيد باز ولايت خود را آبادان كرد و مدّت ملك او هفده سال بود .